۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

اولین نماز بعدی من


کلاس دوم دبستان بودم که به عنوانه یک مشق شب، و به دنبال آن امتحان کلسی فردا صبح آن مشق شب ایه کزای به ما گفت شد که باید چند سورهٔ قرآن و به دنبال اون، حفظ نماز خواندن نماز و چند رکعت بودن نماز‌ها رو یاد بگیریم، بنویسیم، و فردا صبح آن را به خاوانیم، از نظر شریی هم که به این مساله نگاه بکنید هنوز ۱۵ سلمن نشده بود که نماز بر ما واجب باشد که بخواهیم آن را از بر باشیم،بماند که بعضی‌ از خانواده‌ها به دلایلی آنقدر مذهبی‌ نیستن که نماز خواندن را به بچهٔ کلاس دوم دبستان یاد بدهند، بگذریم بد از تلس ۴ ۵ ساعته من و دختر عموهام که خوب بزرگ تر و مذهبی‌ تر از من بودند من یه چیز‌هایی‌ را بدون این که معنیشو یا دلیلشو بفهمم حفظ کردم، به ماند که سر این که خوب چه دلیلی‌ داره اگه بخوایم با خدا راز و نیاز کنیم باید به یه زبونی این کارو بکنیم که خودمون هم معنیش را نفهمین،، ازکجا معلوم که خدا بفهمه ،،،
فردا سر کلاس رفتم بالا عام شروع به خوندن کردم،، ولی سر این که نماز صبح عام عصر چه فرق باهم داره موندم چه جوابی‌ بدموا خوب نتیجسه هم این شد که خانوم پاداش معلم کلاس دوم دبستان قدس با خطکش چندین بار زد کافه دستم و حسابی‌ دردم آورد که من از بس گریه کردم، مجبور شد از کلاس منو بندازه بیرون. از اون موقع بود که من تصمیم گرفتم نه دیگه نماز به خونم نه برم دنبال این که اشتباهم چه بود، نه این که ....
الان در سن ۲۵ سالگی هنوز نمیدونم که فرق نماز صبح و عصر چه هست و نخوام دانست، ولی‌ عوضش تا دلتون بخواد در مورد مسائل و مزال‌های اجتماعی و سیاسی اطلاعات دارم،،،
۳ روز پیش که نماز جمع تهران بود و قرار شده بود که مردم با حضور سبزشان نماز جمعه را سبز کنند، یه جورای بگی‌ نگی حسودیم شد که چرا تو صاف نماز اولی‌‌ها نمیتونم باشم به خودم گفتم، که نه، مثل این که قراره که من حالا حالا‌ها کافر بمونم.
به امید این که یه روزی همه باهم در صفهای نماز اولی‌‌ها بایستیم بدور از چشم چماق بدستانی که می‌خواهد بهشت و همهٔ حوری و پری‌های لغت و اورش را با چماق زدن و قلع و غم کردن ما تمام عام کامل برای خود و از آنه خود کنند.
روزبه آسایش

هیچ نظری موجود نیست: